تبلیغات
وبلاگ بچه های دانشگاه ابرار تهران
قالب وبلاگ

وبلاگ بچه های دانشگاه ابرار تهران
سلام به وبلاگ ما خوش اومدی 
چت باکس


امروز فیزیکدانان به یک وجود مطلق قائل شده اند که دارای آگاهی و شعور است.استیون کوفمن فیزیکدان آمریکایی در کتاب "نظریه متحد واقعیت" بر این باور است که یک وجود مطلق در کائنات هست که همه واقعیت های عالم از آن ناشی می شود و این وجود دارای شعور مطلق است.

ما در یک فضا-زمان بی پایانی از شعور،اطلاعات،آگاهی و در یک کلمه در یک فضا زمان روحی زندگی می کنیم.که متاسفانه فقط سطح نازکی از بافته بیرونی آن را ادراک می کنیم و ژرفای عظیم آن از شناخت و دانش و ادراک ما پنهان است و پرده ای در مقابل دید و درک ما قرار دارد،شاید در قرن های آینده،با تکامل انرژی روحی و ذهنی انسان این پرده به تدریج بالا رود و ما به حقایق عمیق تر و بیشتری پی ببریم

خداوند،آگاهی نیرو و سرشت کل هستی است و انسان باید از انرژی فطری خود که ودیعه الهی است به بهترین نحو برای ترقی،توسعه و سعادتمندی خود در روی زمین استفاده کند.اگر انسان بخواهد روی کره زمین باقی بماند،باید ساختار آگاهی پر انرژی خود را برای سازندگی،خلاقیت و عشق و فداکاری و اعتلای هستی کلان خود به کار ببرد.در غیر اینصورت نمی تواند تمدن و نژاد خود را حفظ کند.آیا مریخ هم همین سرنوشت را پیدا کرده است؟

ما از چه ساخته شده ایم؟

از ذرات یا امواج؟


در آخرین تحقیقات، دانشمندان در حال تحقیق بر روی كاربردهای عملی محاسبات كوانتومی می باشند، و حتی در حال تجربه بر روی جابجایی كوانتومی هستند. فیزیك كوانتوم همه جا در اطراف ما مشغول به كار است و بدون آن، كسی نمی توانست توضیح دهد به عنوان مثال چرا آسمان آبی است، علف ها سبز هستند، و خورشید زرد است.

بدون آن، كسی نمی توانست توضیح دهد چرا یك میز جامد است و آب مایع است، و چگونه گیاهان نور خورشید را جذب می كنند و آن را در فرایندی به نام فتوسنتز به انرژی شیمیایی تبدیل می كنند.

روز جدید فیزیك كوانتوم همه اش خیلی وقت قبل با یك سئوال قدیمی در باره طبیعت نور شروع شد.

این بحث به قرن هفدهم باز می گردد زمانی كه نیوتن استدلال كرد كه نور باید از ذره تشكیل شده باشد. این شخص فیزیكدان و ریاضی دان برجسته انگلیسی، آیزاك نیوتن بود.

و آن زمان ریاضی دان و فیزیكدان بسیار برجسته كریستیان هویگنس دلیل آورد كه نه، نور موج است. و مباحثات در باره طبیعت واقعی نور به طور اساسی برای تقریبا 300 سال ادامه یافت.

دست آخر، كشف شد كه، در واقع می توان به هر دو شكل یك ذره و یك موج با آن برخورد كرد. اولین جهش در قرن بیستم، در این جهت، توسط ماكس پلانك و در اولین روز قرن بیستم روی داد. او به سادگی تلاش كرد كه این واقعیت را درباره توزیع شدت تابش كه یك فرد از ستارگان دریافت می كند، یا از اجسام داغ تابش می كند، درك كند. او فهمید كه به شیوه ای بسیار عجیب می تواند دركش كنید. این شیوه این را در بر داشت كه انرژی تنها در بسته های گسسته می آید.

ماكس پلانك پیشنهاد كرد كه نور شامل واحدهای انرژی منفصل از هم می باشد. او این واحد راكوانتوم نامید، و در همین زمان تئوری كوانتوم را متولد ساخت.

هیچكس به این موضوع در ابتدا توجهی نكرد، به جز یك فرد بسیار جوان كه در دفتر ثبت اختراعات در سوئیس كار می كرد؛ وی آلبرت اینشتین بود، فردی كه توجه كرد، و او در واقع فهمید كه می تواند تمام این جور چیزها را درك كند، و از همه بیشتر قابل توجه اینكه اثر فتوالكتریك این ایده را به كار می گیرد.

پس از آن، نیلس بور درك كرد كه می تواند ساختار اتمی را با استفاده از این ایده درك كند. بعد لوئیس بروكلی در فرانسه این ایده ها را به ماده بسط دهد.

در اوایل سال 1920، فیزیكدانان فهمیدند كه هر دوی ماده و نور می توانند در شكل امواج با شكل قطعات ماده یا انرژی ظاهر شوند. بعدا، اروین شرودینگر و ماكس بورن معنای ریاضیاتی به این ها بخشیدند "امواج امكان". این دوگانگی ذره موجی بسیار عجیب بود.


امواج اشیاء كوانتومی به صورت آنی به محض اینكه دانشمندان تلاش برای اندازه گیری آنها یا دریافتن چیزی در باره آنها بكنند، تبدیل به ذرات می شوند.

خوب بیایید پایه ای ترین بروز امواج امكان را كه "بر هم نهی" است با استفاده از یك مثال ساده بررسی كنیم.

یك سكه بر می داریم، سكه می تواند شیر یا خط بیاید. خوب اولین سیمای شگفت آور مكانیك كوانتومی یك "برهم نهی" خوانده می شود.

سكه فقط نمی تواند شیر یا خط باشد بلكه می تواند چیزی باشد كه برهمنهی هر دو خوانده می شود. به عبارت دیگر، فقط شیر یا خط نیست؛ مخلوطی از این دوتاست. این اصل برهمنهی خوانده می شود. این اصل اصولا بیان می كند كه یك سكه لزومی ندارد كه در یك وضع یا وضع دیگری باشد. می تواند در مخلوطی دلخواه از این دو باشد.


دكتر استمپ می گوید، به طور ذاتی، تا زمانی كه ما به سكه نگاه نمی كنیم، سكه در یك حالت برهمنهی از هر دو حالت "شیر رو" و "خط رو" قرار دارد. اما این چیزی بیشتر از این حرف ها می باشد. در مورد ذرات كوانتومی، ما در واقع می توانیم به طور فیزیكی وجود برهمنهی حالات كوانتومی مختلف را آشكارسازی كنیم.

حال بیایید نگاهی بیاندازیم به آزمایشی كه با نام آزمایش دو شكافی شناخته می شود.

فیزیكدان پر آوازه و استاد افسانه ای فیزیك دكتر ریچارد فایمان، مرسوم بود كه بگوید "تمام مكانیك كوانتومی می تواند از تفكر دقیق در مفاهیم این تك آزمایش برداشت شود."

پس بیایید با دقت دنبالش كنیم:

وقتی ذرات ماده (مثلا توپهای بیس بال را در نظر بگیرید)به سمت یك شكاف یا دو شكاف شلیك می شوند، آنها نواری كه رد شكاف می باشد، بر روی دیوار مقابل تشكیل می دهند.

زمانی كه امواج به یك شكاف تكی یا دوتایی می رسند، آن ها هم یك نوار تكی ایجاد می كنند یا در حالت شكاف دوتایی، دو موج با یكدیگر اندركنش می كنند، در حالی كه قله ها و حضیض ها جایی كه به هم می رسند، یكدیگر را خنثی كرده و منجر به تشكیل یك الگوی تداخلی می شوند.

حال بیایید ذرات تشکیل دهنده مواد یعنی الکترونها را در نظر بگیریم.ذراتی از قبیل الكترون ها یا فوتونهای نور كار عجیبی می كنند. وقتی به سمت دو شكاف شلیك می شوند یك الگوی تداخلی مانند امواج تشكیل می دهند، در حالی كه باید دو نوار مانند ماده درست كنند.

چرا؟؟؟؟؟

چرا باید ذرات الکترون از خود طرحی تداخلی همانند امواج به جا بگذارند؟؟؟

آیا الکترونها موج هستند؟


حتی زمانی كه به صورت تكی شلیك می شوند، یك تك ذره كه به سمت یك دو شكافی می رود، به دو نیم خواهد شد، و اقدام به عبور از هر دوی شكافها خواهد كرد، و بعد با خودش تداخل می كند تا یك الگوی تداخلی مانند یك موج تولید كند.

بدین سان موجب می شود تا از میان هر دو شكاف برود: هم دومی و هم اولی.

اما زمانی كه اندازه گیری صورت می گیرد چیز عجیبی رخ می دهد.

برخلاف الگوی تداخلی قبل، الگوی مربوط به ذره مشاهده شده شبیه به الگوی ماده است.

تنها عمل مشاهده كردن كه كدام شكاف انتخاب شده است در واقع موجب می شود كه ذره تنها از درون یك شكاف برود.

چیزی كه این را حتی بیشتر متحیر كننده می كند این است كه شكافی با عرض 0.1 میلی متر مورد استفاده در این آزمایش، كه تقریبا 20 میلیارد بار از قطر كلاسیك الكترون عریض تر است، می تواند در واقع حركت الكترون را منحرف كند. این شبیه به این است كه چیزی یك سنگ یك سانتی متری را در حین عبور از یك دهانه 20 هزار كیلومتری، منحرف كند.

دلیل این امر اصل عدم قطعیت مشهور هایزنبرگ است. فیزیكدان برجسته آلمانی ورنر هایزنبرگ محدودیت های مشاهدات ما را از دنیای اطرافمان مورد سنجش قرار داد. او دریافت كه رفتار یك ذره، كه محصولی از فاصله و تكانه ذره می باشد، نمی تواند بدون عدم قطعیت اندازه گیری شود، با یك حداقل مقدار متناسب با ثابت پلانك. این ثابت پلانك یك عدد بسیار كوچك است، برابر با صفر بعد ممیز، بعد 33 صفر كه بعد از آن عدد 66 باشد. این عدد كوچك برای اشیاء مرئی قابل صرف نظر كردن است، اما برای یك الكترون بسیار كوچك محدود در فضا، گسترش به یك شكاف با عرض 0.1 میلی متر منجر به تغییر تكانه الكترون و در نتیجه انحراف جهتی كه الكترون در طی عبور از شكاف در پیش می گیرد، می شود.

چیزی كه بسیار متحیر كننده است این است كه به نظر می رسد یك الكترون به دو الكترون كه به طور همزمان در حال عبور از هر دو شكاف است، می شكافد، و یك الگوی تداخلی روی دیوار پشت این شكافها طرح می ریزد. الكترون چنان كه اگر یك موج در حال پراشیدن شدن باشد، رفتار می كند؛ و نه همچون یك قطعه واحد ماده.

برای اینکه این آزمایش را بهتر متوجه شوید می توانید از این لینک استفاده کرده و فیلم کوتاهی در این رابطه را ببینید:

http://www.youtube.com/watch?v=EpSqrb3VK3c&feature=related

اما آیا بیشتر از این در مورد آن چیزی هست؟

اخیرا، دكتر آنتوان زلینگر و محققان در دانشگاه وین یك الگوی تداخلی مشابه در یك آزمایش دو شكافی را شرح می دهند. به جای انجام آزمایش با استفاده از الكترون، آن ها از ملكول كربن سی 60 استفاده كردند كه عموم آن را یك "باكی بال" می خوانند.

باكی بال تقریبا قطرش 1 نانومتر است. و تقریبا نسبت به یك الكترون یك میلیون بار بزرگتر و حدودا 100 هزار بار سنگین تر است.

در واقع، قطر آن قابل مقایسه با قطر مارپیچ دوگانه حلزونی "دی ان ای" كه مشهور است و تقریبا 2 نانومتر است، می باشد.

قطعا، به سختی كسی می تواند آنچنان ملكول های بزرگی را به عنوان موج در نظر بگیرد.

اما این ملکول هم دقیقا چون یک موج رفتار می کند.

آیا دی ان ای ما انسانها هم می تواند همچون موج رفتار کند؟

آیا امواج دیگر نیز می توانند در دی ان ای ما و در نتیجه نسل و آینده ما تاثیر بگذارند؟

آیا موسیقی بر دی ان ای تاثیری دارد؟ اصلا آیا دی ان ای ما انسانها موسیقی می نوازد؟

آیا انرژی افکار و اعمال ما بروی ژنهای ما تاثیر می گذارند؟

شما چه فکر می کنید؟

آزمایش دو شكافی همچنین نشان داد كه زمانی كه یك الكترون با جهان بیرون اندركنش انجام می دهد، الگوی تداخلی ناپدید می شود. برای نمونه، زمانی كه ما از یك آشكارساز استفاده می كنیم تا تلاش كنیم الكترون را در یكی از دو شكاف مشاهده كنیم، الگوی تداخلی ناپدید می شود.

چیزی كه كشف می كنیم این است كه وقتی ما مشاهده انجام می دهیم، الكترون یكی از دو شكاف را برای عبور "انتخاب می كند"، مانند یك ذره كلاسیك، در نتیجه آشكارا توانایی های بر همنهی كوانتومی اش را "مخفی می كند".


امواج الكترونی تمام امكانات را تركیب می كنند، اما وقتی آن را مشاهده می كنیم، الكترون یكی از این امكان ها را انتخاب می كند تا رخداد واقعی آزمایش ما بشود، یك ذره ماده متمركز در یك نقطه بشود.

براساس گفته دانشمندان بسیار مشهور از قبیل اینگه ویگنر متاخر و ریاضی دان متاخر جان فن نیومن،

این آگاهی مشاهده گر است كه موجب این فرو ریختن می شود


منبع : حقیقت خاموش




طبقه بندی: مطالب علمی، 
[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 11:36 ق.ظ ] [ m parsa ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ به منظور معرفی دانشگاه ابرار ایجاد شده، كه در كنار مطالب مربوط به دانشگاه، مطالب طنز و سرگرمی، بعضی موقع ها روان شناسی و یه كمی هم علمی و آموزشی و .... وجود داره، D:

نظر یادت نره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :